بسم الله الرحمن الرحیم
متن خطبه غدیر
ستايش خداوندى را كه در يگانگى اش برتر, در يكتايى اش نزديك , در سلطانش جليل ودر اركانش عـظـيـم اسـت و در جاى خويش از جهت آگاهى به همه اشيا احاطه دارد و همه آفريدگان را به قـدرت و بـرهـان خود مقهور ساخته است , از ازل مجيد و پيوسته محموداست , پديد آورنده همه آسـمـانـها و نگه دارنده همه زمينها و جبار زمينها و آسمانهاست ,بسيار ستوده و پاك , پروردگار فـرشـتـگـان و روح اسـت , آن كـه بـر هر كه مى بيند تفضل داردو بر هر كه آفريده نعمت بارد, هر ديـده اى را بـبيند و هيچ ديده او را نبيند.. .
كريم و حليم وبا گذشت است , همه چيز را به رحمت خود در برگرفته و بر همگان به نعمت خويش منت نهاده است .
نه در انتقام ستاندن شتاب دارد و نـه بـه عذابى كه مردمان سزاوارش شده اند به سرعت مبادرت ورزد .
همه نهفته ها را دريافته و به همه اسرار پنهان آگاه است .
نه پديدارى بر او ناپيدا و نه پنهانى براى او ناشناخته است .
بر همه چيز احاطه و چيرگى دارد و در انجام هر كار توان و بر هر چيز قدرت دارد .
چيزى همانند او نيست و او پـديدآورنده هر شيئ است , آن زمان كه هيچ شى ء نبود .
برپاى دارنده قسط است و خدايى جزاو كه عـزيـز و حـكـيـم است نه .
والاتر از آن است كه ديده اى او را دريابد و حال آن كه اوهمه ديده ها را ادراك كـنـد و او لطيف و خبير است .
هيچ كس از آنچه فهميده به اوصاف اونمى رسد و هيچ كس آشكار و نهان در نمى يابد كه او چگونه است , جز بدانچه او خودرهنمود داده است .
گـواهـى مى دهم خداوندى را كه قدس او سرتاسر دهر را آكنده , همان كه سرتاسر ابديت از نور او درخشيده , همان كه فرمان خود را بدون رايزنى با هيچ رايزن و بدون آن كه او راشريكى در تقدير و يـا دگرگونيى در تدبير باشد به عرصه اجرا كشيده است .
آنچه را پديدآورده بى هيچ الگويى پديد ساخته و آنچه را آفريده بى هيچ تكلف و چاره جويى و ياكمك جستن از ديگران آفريده است .
اشيا را به هستى آورده و آنها هست شده و آنها رااز عدم خلق كرده پس آشكار شده اند .
پس او خدايى است كـه هـيچ خدايى جز او نيست ,داراى صفتى است استوار و كردارى شايسته و عدالتى كه هرگز به ستم نيالوده است .
كريمى است كه همه چيز به او بازمى گردد.
گواهى مى دهم او همان خدايى است كه همه چيز در برابر قدرت او سر به تواضع نهاده ودر برابر هـيـبـتش دل به خضوع داده است .
مالك همه ملك و تدبير كننده فلك وتسخيركننده مهر و ماه است كه هر كدام براى سرانجامى كه تقديرشان شده در حركتند.شب را به روز مى پوشاند و روز را به شب و هر يك در پى ديگرى مى دود.
درهـم كـوبنده هر زورگوى كينه توز و نابود كننده هر شيطان سركش است .
هيچ ضد و ندى با او نـيـسـت .. .
يـگانه و بى نياز است , نه از كسى زاده و نه كسى از او زاده است و نه او راهمتايى همراه اسـت .
خدايى يگانه و پروردگارى ستوده كه مى خواهد و به اجرادرمى آورد, اراده مى كند و حكم مـى رانـد مـى بـرد, مـى دانـد و در شمار مى آورد, مى ميراندو زنده مى كند, مى آمرزد و بى نيازى مـى دهد, مى خنداند و مى گرياند, بازمى دارد ومى دهد, ملك و ستايش از آن اوست , خير و نيكى در دست او, و او بر هر چيز تواناست .
توانايى كه شب را به روز و روز را به شب درمى آورد.
هيچ خدايى جز او نيست كه عزيز و غفار است .. .
پاسخ گوينده دعا و فراوان دهنده عطا وشمارشگر نـفـسهاى مردمان است .
و همو پروردگار پريان و آدميان است .
نه چيزى بر اودشوار مى افتد, و نه فرياد فريادخواهان او را به ستوه مى آورد و نه اصرار اصراركنندگان او را دلگير مى كند .
نگه دارنده هـمـه جهانيان و توفيق دهنده رستگاران و مولاى همه عالميان است و بر همه آفريدگان حق آن دارد كه او را سپاس گويند و ستايش كنند...
او را در شادى و غم و سختى و آسايش مى ستايم و به او و فرشتگان و كتب و پيامبرانش ايمان دارم .
فـرمـان او را بـه گـوش جـان مى گيرم و بدان گردن مى نهم , به سوى آنچه او راخشنود سازد مى شتابم و از سرشوق به طاعت او و ترس از عقوبت او تسليم تقدير اومى شوم , چه , او خدايى است كـه از مكرش ايمنى نيست و از ستمش ترسى نه .
بر بندگى خود اقرار دارم و بر خدايى او گواهى مى دهم .
ايـنـك آنچه را به من سفارش شده انجام مى دهم از بيم آن كه اگر آن را ترك كنم عذابى ازاو مرا در برگيرد كه هيچ كس هر چند با سپاهى گران نتواند آن را از من دور سازد .
او كه خدايى جز او نـيـسـت مـرا آگاهانيده كه اگر آنچه را بر من نازل كرده است به مردم نرسانم هيچ رسالت او را نـرسـانـده ام .
او كه كفايت كننده و بسيار بزرگوار است مصونيت مراتضمين كرده و بر من چنين وحـى فـرسـتـاده است : بسم اللّه الرحمن الرحيم : (اى پيامبر!آنچه را از خداوند) درباره على (ع ) ـ يـعـنـى امـامت و خلافت او ـ (بر تو نازل شده است به مردم برسان و اگر چنين نكنى رسالت او را نرسانده اى .
خداوند خود تو را از مردمان نگه مى دارد.) اى مردم ! مـن در رسـانـدن آنچه خداوند بر من نازل كرده كوتاهى نكرده ام و اينك نيز علت نزول اين آيه را براى شما بيان مى دارم : جبرئيل سه بار از جانب پروردگار كه خود (سلام ) و خداوند سلامتى است , بر من فرودآمده كه در اين جمع برخيزم و به هر سفيد و سياه خبر دهم كه على بن ابى طالب (ع ),برادر و وصى و خليفه و امام پس از من است كه نسبت به من جايگاهى چون جايگاه هارون نسبت به موسى دارد, جز اين كه پـس از مـن پـيامبرى نيست .
او پس از خدا ورسولش ولى شماست و خداوند ـ تبارك و تعالى ـ در ايـن باره آيه اى از كتاب خويش برمن نازل ساخته است : (انما وليكم اللّه ورسوله والذين آمنوا الذين يقيمون الصلوة ويؤتون الزكوة وهم راكعون .) ((594)) عـلى بن ابى طالب (ع ) همان كسى است كه نماز به پاى داشت و در ركوع صدقه داد وهموست كه در همه حال خداى را مى طلبد.
اى مـردم ! مـن از جـبرئيل خواستم مرا از رساندن اين فرمان به شما معذور بدارد, چرا كه ازكمى پـرهـيـزگـاران , فـزونى منافقان , حيله گرى گناهكاران و سستى عقيده كسانى كه اسلام را به ريـشـخند مى گيرند خبر داشتم , همانها كه خداوند در كتاب خود آنان را بدين وصف خوانده كه آنـچه را در دلشان نيست به زبان اظهار مى دارند و اين را كارى سبك مى شمارند در حالى كه نزد خداوند گران است .. ..
آنان بارها مرا آزردند تا جايى كه مرا (گوش ) ناميدند.. .
و به خاطر اين كه فراوان با آنهاهمراه بودم و بـه آنها توجه داشتم مدعى شدند كه من چنانم , تا زمانى كه خداوند در اين باره آيه اى نازل كرد: (كـسـانـى از آنان هستند كه پيامبر را مى آزارند و مى گويند او كوش است .
بگو گوش است ) ـ بر كـسـانى كه گمان مى كنند كه او گوش ـ (نكو براى شماست , به خداوند ايمان دارد و مؤمنان را نيز تصديق مى كند) [توبه /61].
اگـر مـى خواستم آنها را به نام برشمارم برمى شمردم , اگر مى خواستم به تك تك آنان اشاره كنم اشـاره مـى كـردم و اگـر مـى خـواسـتـم به شما از آنان نشانه اى دهم مى دادم اما من درباره آنان بـزرگـوارى در پـيـش گرفتم , ولى اين همه خداى را از من خشنود نمى كند مگرآن كه آنچه را خـداونـد بـر مـن نـازل كـرده به شما برسانم .
ـ پيامبر سپس اين آيه از قرآن راتلاوت فرمود: (اى پيامبر! آنچه را از جانب خداوند) درباره على (ع ) (بر تو نازل شده است به مردم برسان و اگر چنين نكنى رسالت او را هيچ نرسانده اى .
خداوند نيز تو را ازمردم نگه مى دارد) [مائده /67].
ايـنـك اى مـردم , بدانيد كه خداوند او را براى شما به عنوان ولى و امام تعيين كرده و طاعت او بر مهاجرين و انصار و بر تابعينى كه به نيكى از آنان پيروى كردند, بر شهرنشين وباديه نشين , بر عجم و عـرب , بر آزاد و برده , بر كوچك و بزرگ و بر سفيد و سياه و بر هريگانه پرست واجب است .
فرمان او روا, سـخـن او مـقـبـول و امر او نافذ است .
آن كه با اومخالفت كند ملعون , آن كه در پى او رود رحـمـت شده و آن كه او را باور دارد مؤمن است .
خداوند او و هر كه حرف او را شنود و از او فرمان برد آمرزيده است .
اى مردم ! اين آخرين بار است كه من در چنين جمعى از شما, حضور مى يابم .
پس فرمان خداوند را بـشـنويد و بپذيريد و بدان گردن نهيد كه خداوند ـ عزوجل ـ مولا و خداى شماست .
پس از او نيز مـحمد(ص ), همان كه ايستاده و با شما سخن مى گويد, ولى شماست و پس از من نيز على (ع ) به فرمان پروردگارتان ولى و امام شماست .
سپس نيزامامت در نسل من از فرزندان اوست تا آن روز كه خداوند و رسول او را ملاقات كنيد...حلالى نيست جز آنچه خداوند حلال كرده و حرامى نيست جز آنچه خداوند حرام كرده .. .
و او خود مرا از حلال و حرام آگاهانيده است .
و من آنچه پروردگارم از كتاب وحلال و حرام خويش به من آموخته ادا كردم .
اى مـردم ! هـيـچ علمى نيست مگر آن كه خداوند آن را در من گرد آورده و هر علمى هم كه من آمـوخـتـه ام آن را در امام متقين فراهم ساخته ام و هيچ علمى نيست مگر اين كه آن را به على (ع ) آموخته ام و همو (امام مبين ) است .
اى مردم ! از او دور نشويد و از او نگريزيد و در برابر ولايت او تكبر نورزيد و سرمپيچيدچه , او همان كـسى است كه به حق راه مى نمايد و بدان عمل مى كند و باطل را مى ميراند واز آن نهى مى كند و در راه خـدا مـلامـت هيچ ملامتگرى او را نمى گيرد .
او نخستين كسى است كه به خدا و رسولش ايـمان آورد .
هموست كه خود را فدايى رسول خدا ساخت وهموست كه با رسول خدا بود, در حالى كه هيچ كس ديگر در كنار پيامبر نبود كه همراه اوخداى را بپرستد.
اى مردم ! او را برتر داريد كه خداوند برترش داشته و او را بپذيريد كه خداوند او راگماشته است .
اى مردم ! او امامى است از جانب خداوند و خداوند هرگز آن را كه منكر او شود نخواهدآمرزيد و بر او تـوبـه نخواهد كرد .
خداوند بر خود واجب ساخته كه با هر كس فرمان او رامخالفت ورزد چنين كـنـد و او را براى هميشه و تا زمان زمان است به عذابى سخت گرفتارسازد .
پس از اين بپرهيزيد كـه با او مخالفت ورزيد و بدين سبب در آتشى درآييد كه سنگها و آدميان هيزم آنند و براى كافران آماده شده است .
اى مـردم ! ـ به خداوند سوگند ـ پيامبران و رسولان نخستين تنها به من مژده داده شده اند ومن خـاتـم انبيا و مرسلين و حجت خدا بر همه آفريدگان آسمان و زمين هستم و هر كه دراين ترديد ورزد كـافرى است به كفر جاهليت نخستين و هر كه در بخشى از اين سخنانم ترديد آورد در همه آن ترديد آورده و آن كه در همه اين حقايق ترديد آورد به دوزخ رود.
اى مـردم ! خـداونـد بر من منت نهاده و احسان و نيكى ورزيده و مرا بدين فضيلت گرامى داشته است و خدايى جز او نيست .
در هر حال و پيوسته تا هميشه روزگار او را از من ستايش است .
اى مـردم ! على (ع ) را برتر بداريد كه برترين مردم ـ اعم از مرد و زن ـ پس از من است وخداوند به واسطه ما روزى بندگان را نازل كرده و بقاى خلق به ماست .
هر كس اين گفته مرا نپذيرد و با آن مخالفت كند, لعنت شده لعنت شده و مغضوب مغضوب است .
هـان كـه جـبرئيل مرا از جانب خداوند بدين حقيقت خبر داده كه مى گويد: (هر كس باعلى (ع ) دشمنى ورزد و ولايت او را نپذيرد لعنت و خشمم بر اوست .) پس بايد هر كس بنگرد كه براى فردا چه پيش مى فرستد و از خداوند پروا كنيد كه با او مخالفت ورزيد وگامهايى پس از استوارى بر راه بلغزد و خداوند بدانچه مى كنيد بسيار آگاه است .
اى مـردم ! او هـمان (قبال خدا)ست كه در كتاب خود از آن ياد كرده , مى گويد: (كه كسى بگويد: افسوس بر آنچه در قبال خداوند كوتاهى كردم ) [زمر/56].
اى مردم ! در قرآن تدبر كنيد و آياتش را بفهميد و به محكمات كتاب بنگريد و در پى متشابهات آن نرويد كه به خداوند سوگند تنها و تنها آن كسى فرمانهاى بازدارنده قرآن رابرايتان بيان مى دارد و تفسير كتاب را برايتان روشن مى سازد كه اينك من دست او راگرفته , بازوى او را فشرده و او را به سـمـت خـويـش بالا آورده ام و به شما اعلام مى كنم هركس من مولايش بوده ام , على (ع ) مولاى اوست و على (ع ) پسر ابوطالب برادر و وصى من است و موالات او به فرمان خداوند است كه آن را بر من نازل كرده است .
اى مـردم ! عـلـى (ع ) و فـرزنـدان پـاك مـن هـمـان گـرانـسنگ كوچكترند و قرآن گرانسنگ بزرگتراست .
آنان امينان خداوند در ميان آفريدگان و حكيمان او در زمينند.
هـان كـه وظيفه ام را انجام داده ام ! هان كه رسالت خداى را رسانده ام ! هان كه به مردم شنوانده ام ! هان كه حقيقت را روشن ساخته ام ! هـان كـه خـداوند فرموده و من نيز از جانب خداوند مى گويم : امير مؤمنان كسى جز اين نيست و زمامدارى مؤمنان پس از من براى هيچ كس جز او روا نباشد! پـيامبر كه از آغاز تاكنون على (ع ) را بالا نگه داشته تا آن جا كه پاى على (ع ) برابر زانوى آن حضرت شده بود .
در اين هنگام دست خود را بر بازوى او زد و دست او را بلند كرد وسپس فرمود: اى مردم ! اين على (ع ) برادر و وصى و دربردارنده همه دانش من و خليفه من بر امتم وكسى است كه كتاب خداى ـ عزوجل ـ را تفسير مى كند, مردم را به سوى او مى خواند,آنچه او را خشنود سازد انـجام مى دهد, با دشمنان او دشمنى دارد, بر فرمانبرى از او باديگران پيوند ولايت بندد و مردم را از نـافـرمـانـى او بازدارد .
خليفه رسول خدا,اميرمؤمنان , امام هدايتگر و به فرمان خداوند كشنده نـاكـثـيـن و قـاسـطـيـن و مارقين است .
مى گويم : به فرمان پروردگارم از سخن حق برنگردم .
مى گويم : پروردگارا! هر كه او رادوست بدارد دوست بدار, هر كه او را دشمن بدارد دشمن بدار, بر هر كه او را انكار كندلعنت فرست و بر هر كه حق او را منكر شود خشم آور.
پروردگارا! تو خود اين سخن بر من نازل كردى كه امامت پس از من از آن على (ع ) است .
اينك در بـرابـر آن كه اين حقيقت را بيان مى دارم و او را به امامت نصب مى كنم دين بندگان را براى آنان كـامـل كـردى , نـعمت خويش را بر آنان به آخرين حد رساندى و اسلام را به عنوان دين براى آنان پـسـنـديـدى و آنـگاه گفتى : (هر كه جز اسلام دينى بجويد هرگز از اوپذيرفته نخواهد شد و در آخرت نيز از زيانكاران خواهد بود) [آل عمران /85].
پروردگارا تو را گواه مى گيرم و گواهى تو بسنده است كه من پيام تو را رسانده ام .
اى مردم ! خداوند به امامت او دين شما را كامل كرده است , پس آنان كه او و فرزندان وجانشينانش را كـه تـا روز قـيـامـت و تا هنگام ارائه اعمال در پيشگاه خداوند امامت دارند,امام خويش ندانند, (هـمـان كسانى اند كه كرده هايشان بى اثر شده و در آتش دوزخ جاويدانند) [توبه /17], (عذاب آنان كاستى نپذيرد و مهلتى داده نشوند)[بقره /162].
اى مـردم ! على (ع ) كسى است كه بيش از همه شما مرا يارى داد, بيش از همه به من سزاوار است , بـيـش از هـمـه بـه مـن نـزديـك است و بيش از همه برايم عزيز است .
و خداوندمتعال و من از او خشنوديم .
هيچ آيه اى در خشنودى خداوند از مردمان نازل نشده مگرآن كه درباره اوست .
هيچگاه مـؤمـنـان را مخاطب نساخته مگر آن كه او نخستين مخاطب است .
هيچ آيه مدحى در قرآن نازل نشده مگر درباره او, در سوره (هل اتى ) به هيچ كس بهشت مژده داده نشده مگر به او, اين سوره را خداوند فرو نفرستاده مگر درباره او وهيچ كس را بدان نستوده است جز او.. ..
اى مـردم ! اوست كه دين خداى را يارى مى دهد و از رسول خدا دفاع مى كند و او همان پرهيزگار پـيـراسـتـه و هدايتگر هدايت شده است .
پيامبرتان بهترين پيامبر است , وصى شمابهترين وصى و فرزندان او نيز برترين اوصيا هستند.
اى مردم ! نسل هر پيامبرى از صلب خود اوست و نسل من از صلب على (ع ).
اى مردم ! ابليس آدم را به حسادت از بهشت بيرون كرد .
پس بر على (ع ) حسادت نورزيدتا اعمالتان بـاطل شود و گامهايتان بلغزد چه , آدم كه برگزيده خداوند بود تنها به يك گناه به زمين آورده شد تا چه رسد به شما كه شماييد و بعضى از شما نيز دشمن خدايند.
هـان كه على (ع ) را دشمن ندارد مگر بدبختسولان ديگر گـذشـتـه اند .
پس اگر من مردم يا كشته شدم به گذشته هاى خويش بازمى گرديد؟
هركس به گذشته خود بازگردد خداى را زيانى نخواهد رساند و خداوند پاداش سپاسگزاران را خواهد داد.
هان ! على بن ابى طاالب (ع ) همان ستوده به وصف صبر و شكر است .. .
و پس از او نيزفرزندان من كه از صلب اويند.
اى مـردم ! اسـلام آوردن خود را بر خداى منت مگذاريد تا بر شما خشم آورد و از جانب او عذابى به شما رسد كه او در كمينگاه است .
اى مردم ! پس از من پيشوايانى خواهند بود كه مردم را به دوزخ مى خوانند و روز قيامت نيز آنان را ياورى نيست .
اى مردم ! خداوند و من از چنين كسانى بيزاريم .
اى مـردم ! ايـن كـسـان و يـاران و پـيـروان و طـرفدارانشان در پايينترين طبقه از دوزخند و اين بـدجـايـگـاهـى براى متكبران است .
هان كه آنان همان صاحبان صحيفه اند .
پس هر يك از شمادر صـحـيـفـه خـويش بنگرد (راوى مى گويد: مساله صحيفه براى همه مردم ـ جز گروهى ان?دآور شده است ـ آباديها را در حالى كه ستمكارند نابود مى گرداند.
اين على (ع ) است , امام و وليتان و اين نيز وعده ها و هشدارهاى خداوند است و خداونددر وعده اى كه مى دهد راستگوست .
اى مردم ! پيش از شما بيشتر اولين گمراه شدند و خداوند آنان را نابود كرد و همو نيزنابود كننده آيـنـدگـان اسـت .
خـداوند ـ تعالى ـ گويد: (آيا ما اولين را نابود نكرديم و ديگرانى را در پى آنان نـيـاورديـم .
مـا بـا مـجـرمان چنين مى كنيم .
در آن روز, واى بر كسانى كه باورنداشتند) [سوره مرسلات /19ـ16].
اى مـردم ! خـداوند مرا فرمان داده و نهى كرده و من نيز على (ع ) را فرمان داده و نهى كرده ام و او امـر و نهى را از پروردگار خويش ـ عزوجل ـ آموخته است .
پس فرمان او راگوش بداريد تا اسلام آورده بـاشـيـد .
از او اطـاعـت كنيد تا راه يابيد .
از آنچه از آن بازتان داشته دست بداريد تا به كمال رسيد و به سوى آنچه او مى خواهد رويد و به بيراهه هاپراكنده نشويد.
اى مردم ! من راه راست خداوندم كه شما را به پيروى از آن فرمان داده و پس از من على (ع ) و پس از عـلـى (ع ) نـيـز فـرزنـدان مـن كه از صلب اويند, امامانى كه به حق رهنمون مى گردند و به او مى گروند.
(سپس پيامبر سوره حمد را خواند و آنگاه فرمود:) اين سوره درباره من و درباره آنان نازل شده , آنان را فرا مى گيرد و ـ هم ـ به آنان اختصاص دارد و آنان اولياى خدايند كه بيمى بر ايشان نيست و اندوهى ندارند.
هان كه حزب خداوند پيروزمند است .
هان كه دشمنان على (ع ), همان مخالفت ورزان , منافقان , سرسختان , و دشمنان كينه توز وبرادران شياطينى هستند كه گفته ها و انديشه هايى ظاهرفريب به يكديگر الهام مى دارند.
هـان كـه اولـيـاى او هـمـان كسانى اند كه خداوند در كتاب خود از آنان ياد كرده و فرموده است : (طايفه اى را نمى يابى كه به خدا و روز واپسين ايمان داشته باشند و در عين حال باآنان كه با خدا و رسول او سر دشمنى دارند طرح دوستى درافكنند...) [مجادله /22].
هـان كـه دوسـتـداران آنان [اهل بيت ] كسانى اند كه خداوند آنان را در كتاب خود توصيف كرده و فرموده است : (كسانى كه ايمان آوردند و ايمان خويش را به ستم نيالودند, آنان راايمنى است و هم آنان هدايت يافتگانند) [انعام /82].
هـان كه دوستداران آنان همان كسانى اند كه خداوند آنان را توصيف كرده و فرموده است :آنان كه در ايمنى به بهشت درمى آيند و فرشتگان در آن جا درودگويان به استقبالشان آيندكه گوارايتان باد! درآييد و جاودان بمانيد.) هـان كه دوستداران آنان همان كسانى اند كه خداوند درباره ايشان فرموده است : (بى هيچ حسابى , به بهشت درمى آيند) [غافر/40].
هان كه دشمنان آنان به آتشى فروزان درآيند.
هان كه دشمنان آنان همان كسانى اند كه صداى فشفش آتش سركش و پرزبانه دوزخ رامى شنوند.
هان كه دشمنان آنان همان كسانى اند كه خداوند درباره آنان فرموده است : (هر گاه گروهى وارد شود گروه ديگر را نفرين فرستد...) [اعراف /38].
هـان كـه دشمـد.
اى مـردم ! حـاجـيـان يارى داده مى شوند و آنچه را خرج كنند خداوند جايگزين مى آورد وخداوند پاداش نيكوكاران را تباه نمى كند.
اى مـردم ! بـا ديـن كـامـل و بـا شـنـاخـت حـج خـانـه گـزاريـد و تـنها در حالتى از اين اماكن مقدس بازگرديد كه توبه كرده و از گناه بريده ايد.
اى مردم ! چنان كه خداى ـ عزوجل ـ فرمان داده است نماز به جاى آريد و زكات دهيد.
اگر زمانى دراز بر شما بگذرد و در دين كوتاهى ورزيد يا فراموش كنيد, على (ع ) ولى شما و كسى اسـت كه دين را برايتان بيان مى دارد, همان كه خداوند او را پس از من گماشته و هر كه خداى او را بـگـمارد از من است و من از اويم , او شما را از آنچه بپرسيدخبر مى دهد و آنچه را ندانيد برايتان بيان مى دارد.
هان ! حلال و حرام بيشتر از آن است كه همه را يك به يك بشمرم و از آنها آگاهتان سازم ,پس شما را در يك سخن به هر چه حلال است فرمان مى دهم و از هر چه حرام است بازمى دارم .
ايـنك فرمان آن دارم كه بر پذيرش آنچه از جانب خداوند ـ عزوجل ـ درباره اميرمؤمنان على (ع ) و امـامان پس از او آمده از شما بيعت و پيمان بگيرم , امامانى كه از من هستند ومن از ايشان , تا قيام قيامت , امامت آنان بر جاست و مهدى ـ عج ـ كه به حق حكم مى رانداز ايشان است .
هر حلالى كه شما را بدان رهنمون شده ام و هر حرامى كه شما را از آن باز داشته ام برجاست و از آن برنگشته و تغييرى در آن نياورده ام .
هان ! يادآور اين حلال و حرام باشيد, آن را پاس بداريد, همديگر را بدان سفارش كنيد,چيزى ديگر به جاى آن قرار ندهيد و در آن تغييرى نياوريد.
هان ! ديگر بار مى گويم : هان ! نماز را به پاى داريد, زكات دهيد, به معروف فرمان دهيد و از منكر باز داريد.
هـان ! سرآغاز امربه معروف و نهى ازمنكر آن است كه به سخن من گوش و دل سپاريد, آن را به هر كـه حـضـور نـدارد برسانيد و آنان را به پذيرش آن فرمان دهيد و از مخالفت با آن بازبداريد كه آن فـرمـان خداوند و فرمان من است و هيچ امر به معروف و نهى از منكرى جز با [وجود] امام معصوم نيست .
اى مردم ! قرآن شما را بدين حقيقت آگاه مى كند كه امامان پس از او فرزندان اويند و من نيز شما را از ايـن آگاه مى سازم كه او از من است و من از اويم , آن جا كه خداوند در كتاب خود مى گويد: (و آن را عـقـيـده اى ماندنى در فرزندانش قرار داد) [زخرف /28] و من نيزمى گويم : (تا به آن دو [كتاب و عترت ] چنگ زنيد گمراه نشويد.
اى مـردم ! خـداتـرسـى , خداترسى , از لحظه قيامت پروا كنيد كه خداى ـ عز وجل ـ فرموده است : (زلزله آن لحظه پديدارى است سترگ ) [حج /1].
مرگ و حساب و ترازوى قيامت و محاكمه در پيشگاه خداوند و نيز پاداش و كيفر رايادآور باشيد كه هـر كـس كـارى نـيـك بـياورد بر آن پاداش بيند و هر كس كارى بد آورد, او رادر بهشت بهره اى نيست .
اى مـردم ! شـما افزونتر از آنيد كه همه بتوانيد دست بيعت به من دهيد .
اما خداوندـعزوجل ـ مرا فرمان داده بر امامت مؤمنان كه آن را به على (ع ) و پس از او به اما
http://vela14.blogfa.com/
غدير در شعر و ادب فارسى
آية الله كمپانى:ساقى خم غدير
باده بده ساقيا،ولى ز خم غدير
چنگ بزن مطربا،ولى به ياد امير
وادى خم غدير،منطقه نور شد
باز كف عقل پير،تجلى طور شد
آية الله كمپانى:غدير،حديثى از قديم
ولايتش كه در غدير شد فريضه امم
حديثى از قديم بود ثبت دفتر قدم
كه زد قلم به لوح قلب سيد امم رقم
مكمل شريعت آمد و متمم نعم
شد اختيار دين به دست صاحب اختيار من
آية الله ميرزا حبيب الله خراسانى:نوبت خم و غدير است
امروز بگو،مگو چه روز است؟
تا گويمت اين سخن به اكرام
موجود شد از براى امروز
آغاز وجود تا به انجام
امروز ز روى نص قرآن
بگرفت كمال،دين اسلام
امروز به امر حضرت حق
شد نعمت حق به خلق اتمام
امروز وجود پرده برداشت
رخساره خويش جلوهگر داشت
امروز كه روز دار و گير است
مى ده كه پياله دلپذير است
از جام و سبو گذشت كارم
وقت خم و نوبت غدير است
امروز به امر حضرت حق
بر خلق جهان على امير است
امروز به خلق گردد اظهار
آن سر نهان كه در ضمير است
عالم همه هر چه بود و هستند
امروز به يك پياله مستند
مصطفى محدثى خراسانى:انتظار آسمان در غدير
ملتهب در كنار يك بركه
روح تاريخ پير منتظر است
دست خورشيد تا نهد در دست
آسمان در غدير منتظر است
بر سر آسمانى آن ظهر
آيههاى شكوه نازل شد
مژده دادند آيههاى شكوه
دين احمد تمام و كامل شد
محمد على سالارى:نام غدير حك بود بر جبينم
سر زد از دوش پيمبر،ماه در شام غدير
تا كه جبرائيل او را داد پيغام غدير
مژده داد او را ز ذات حق كه با فرمان خويش
نخل هستى بار و بر آرد در ايام غدير
دين خود را كن مكمل با ولاى مرتضى
خوف تا كى بايد از فرمان و اعلام غدير
مىشود مست ولاى مرتضى،از خود جدا
هر كه نو شد جرعهاى از باده جام غدير شد
بپا هنگامهاى در آسمان و در زمين
تا ولايت شد على را ثبت،هنگام غدير
شور و شوقى شد در آن صحراى سوزان حجاز
مرغ اقبال آمد و بنشست بر بام غدير
عشق مولا در دلم از زاد روز من نشست
بر جبينم حك بود تا مرگ خود نام غدير
طاهره موسوى گرمارودى:آب غدير آب حيات
اى شرف اهل ولايت،غدير
بركه سرشار هدايت،غدير
زمزم و كوثر ز تو كى بهترند
آبروى خويش ز تو مىخرند
اين كه كند زنده همه چيز آب
زاب غدير است نه از هر سراب
از ازل اين بركه بجا بوده است
آينه لطف خدا بوده است
خوشدل كرمانشاهى:خم ولاى ساقى كوثر
در غدير خم نبى خشت از سر خم برگرفت
خشت از خم و لاى ساقى كوثر گرفت
از خم خمر خلافت در غدير خم بلى
ساقى كوثر ز دست مصطفى ساغر گرفت
سيد مصطفى موسوى گرمارودى:غدير،گل هميشه بهار
گل هميشه بهارم غدير آمده است
شراب كهنه ما در خم جهان باقى است
خداى گفت كه«اكملت دينكم»،آنك
نواى گرم نبى در رگ زمان باقى است
قسم بخون گل سرخ در بهار و خزان
ولايت على و آل،جاودان باقى است
گل هميشه بهارم بيا كه آيه عشق
بنام پاك تو در ذهن مردمان باقى است
؟:عرش بر دوش غدير
در روز غدير،عقل اول
آن مظهر حق،نبى مرسل
چون عرش تو را كشيد بر دوش
آنگاه گشود لعل خاموش
فرمود كه اين خجسته منظر
بر خلق پس از من است رهبر
بر دامن او هر آن كه زد دست
چون ذره به آفتاب پيوست
عليرضا سپاهى لائين:تنها در غدير!!
دشت غوغا بود،غوغا بود،غوغا در غدير
موج مىزد سيل مردم مثل دريا در غدير
در شكوه كاروان آن روز با آهنگ زنگ
بىگمان بارى رقم مىخورد فردا در غدير
اى فراموشان باطل سر به پايين افكنيد
چون پيغمبر دست حق را برد بالا در غدير
حيف اما كاروان منزل به منزل مىگذشت
كاروان مىرفت و حق مىماند تنها در غدير!!
ناصر شعار ابوذرى:چراغانى صحراى غدير
گفت برخيز كه از يار سفير آمده است
به چراغانى صحراى غدير آمده است
موج يك حادثه در جان غدير است امروز
و على چهره تابان غدير است امروز
بيعت شيشهاى و آهن پيمان شكنى
داد از بيعت آبستن پيمان شكنى!
پس از آن بيعت پر شور على تنها ماند
و وصاياى نبى در دل صحرا جا ماند
موج آن حادثه در جان غدير است هنوز
و على چهره تابان غدير است هنوز
ناظمزاده كرمانى:شب غدير،شب قدر
عارفان را شب قدر است شب عيد غدير
بلكه قدر است از اين عيد مبارك تعبير
كرده تقدير بدينسان چو خداوند قدير
اى على،اى كه تويى بر همه خلق امير
بهترين شاهد اين قصه بود خم غدير
كرد تقدير چنين لطف خداوند قدير
فرصت شيرازى:نوش از خم غدير
اين خم نه خم عصير باشد
اين خم،خم غدير باشد
از خم غدير مىكنم نوش
تا چون خم برآورم جوش
محمد جواد غفورزاده(شفق):شيعه جوشيدهست از غدير
جلوهگر شد بار ديگر طور سينا در غدير
ريخت از خم ولايت مى به مينا در غدير
رودها با يكدگر پيوست كمكم سيل شد
موج مىزد سيل مردم مثل دريا در غدير
هديه جبريل بود«اليوم اكملت لكم»
وحى آمد در مبارك باد مولى در غدير
با وجود فيض«اتممت عليكم نعمتى»
از نزول وحى غوغا بود غوغا در غدير
بر سر دست نبى هر كس على را ديد گفت
آفتاب و ماه زيبا بود زيبا در غدير
بر لبش گلواژه«من كنت مولا»تا نشست
گلبن پاك ولايت شد شكوفا در غدير
«بركه خورشيد»در تاريخ نامى آشناست
شيعه جوشيدهست از آن تاريخ آنجا در غدير
گرچه در آن لحظه شيرين كسى باور نداشت
مىتوان انكار دريا كرد حتى در غدير
باغبان وحى مىدانست از روز نخست
عمر كوتاهىست در لبخند گلها در غدير
ديدهها در حسرت يك قطره از آن چشمه ماند
اين زلال معرفت خشكيد آيا در غدير؟
دل درون سينهها در تاب و تب بود اى دريغ
كس نمىداند چه حالى داشت زهرا در غدير
سيد رضا مويد:ولايتعهدى حيدر،لبخند فاطمه
از ولايتعهدى حيدر،خدا تاج شرف
بار ديگر بر سر زهراى اطهر مىزند
در حريم ناز و عصمت زين همايون افتخار
فاطمه لبخند بر سيماى شوهر مىزند
اين بشارت دوستان را جان ديگر مىدهد
دشمنان را اين خبر،بر قلب خنجر مىزند
سيد رضا مؤيد:سلام بر غدير،باب رحمت
باز تابيد از افق روز درخشان غدير
شد فضا سرشار عطر گل ز بستان غدير
موج زد درياى رحمت در بيابان غدير
چشمههاى نور جارى شد ز دامان غدير
شد غدير خم تجليگاه انوار خدا
تا در آنجا جلوهگر شد نور مصباح الهدى
آفرينش را بود بر سوى آن سامان نگاه
ما سوى الله منتظر تا چيست فرمان اله
ناگهان ختم رسل آن آفتاب دين پناه
برفراز دست مىگيرد على را همچو ماه
تا شناساند به مردم آن ولى الله را
وال من والاه خواند،عاد من عاداه را
اى غدير خم كه هستى روز بيعت با امام
بر تو اى روز امامت از همه امت سلام
از تو محكم شد شريعت و ز تو نعمت شد تمام
ما بياد آن مبارك روز و آن زيبا پيام
از ولاى مرتضى دل را چراغان مىكنيم
با على بار دگر تجديد پيمان مىكنيم
خط سرخى كز غدير خم پيمبر باز كرد
باب رحمت را ز اول تا به آخر باز كرد
بر جهان ما سوى حق راه ديگر باز كرد
از بهشت آرزوها بر بشر در باز كرد
از غدير خم كمال شرع پيغمبر شده است
مهر اين فرمان بخون محسن و اصغر شده است
اين خدائى روز،بر شير خدا تبريك باد
بر تمام انبيا و اوليا تبريك باد
يا امام العصر اين شادى تو را تبريك باد
چهارده قرن امامت بر شما تبريك باد
سينهها از داغ هجران داغدارت تا به كى
چون«مؤيد»شيعيان در انتظارت تا به كى
نظيرى نيشابورى:هستى ما از خم غدير تو مست
قسم به جان تو اى عشق اى تمامى هست
كه هست هستى ما از خم غدير تو مست
در آن خجسته غدير تو ديد دشمن و دوست
كه آفتاب بود آفتاب بر سر دست
فراز منبر يوم الغدير اين رمز است
كه سر ز جيب محمد،على برآورده
حديث لحمك لحمى بيان اين معناست
كه بر لسان مبارك پيمبر آورده
دكتر يحيى حدادى ابيانه:به يمن فيض ولايت
ستاره سحر از صبح انتظار دميد
غدير از نفس رحمت بهار چكيد
گرفت دست قدر،رايت شفق بر دوش
زمين به حكم قضا آب زندگى نوشيد
بر آسمان سعادت ز مشرق هستى
سپيده داد نويد تولد خورشيد
به باغ،بلبل شوريده رفت بر منبر
چو از نسيم صبا بوى عشق يار شنيد
ز خويش رفته،نواخوان عشق بود و سرود
به بانك زير و بم،اسرار خطبه توحيد
فتاد غلغله در باغ و شورشى انگيخت
كه خيل غنچه شكفت و به روى او خنديد
هوا ز عطر گلاب محمدى مشحون
زمين به عترت و آل رسول بست اميد
رسول،سدرهنشين شد،على به صدر نشست
پى تكامل دينش خداى كعبه گزيد
گرفت پرچم اسلام را على در دست
از اين گزيده زمين و زمان به خود باليد
به يمن فيض ولايت شراب خم الست
به عشق آل على از غدير خم جوشيد
محمود شاهرخى:جوشش غدير در رگ زمان
به كام دهر چشاندى ميى ز خم غدير
كه شور و جوشش آن در رگ زمان جارى است
ز چشمهسار ولاى تو اى خلاصه لطف
به جويبار زمان فيض جاودان جارى است
محمد على صفرى(زرافشان):صحراى غدير زيارتگه دلها
آن روز كه با پرتو خورشيد ولايت
ره را به شب از چهار طرف بست محمد
صحراى غدير است زيارتگه دلها
از شوق على داد دل از دست محمد
تا جلوه حق را به تماشا بنشينند
بگرفت على را به سر دست محمد
يحيى:كوثرى از مى غدير خم
ساقى اى قدت طوبى،اى لبت كوثر
كوثرى ميم امروز،از غدير خم آور
آور از غدير خم،خم خمم مى كوثر
من منم بده ساغر،خم خمم بده صهبا
باده در غديرم ده،از غدير خم،خم خم
همچون زاهدان شهر،در غدير خم شو گم
مى ز خم وصلم ده،تا كف آورم بر لب
خم دل كنم دجله،دجله را كنم دريا
محمد تقى بهار:باده تولا،شراب روحانى
اى نگار روحانى،خيز و پرده بالا زن
در سرادق لاهوت،كوس«لا»و«الا»زن
در ترانه معنى،دم ز سر مولا زن
وانگه از غدير خم،باده تولا زن
تا ز خود شوى بيرون،زين شراب روحانى
در خم غدير امروز،بادهاى بجوش آمد
كز صفاى او روشن،جان باده نوش آمد
و ان مبشر رحمت،باز در خروش آمد
كان صنم كه از عشاق،برده عقل و هوش آمد
با هيولى توحيد در لباس انسانى
اوست كز خم لاهوت،نشأه صفا دارد
در خريطه تجريد،گوهر وفا دارد
در جبين جان پاك،نور كبريا دارد
در تجلى ادراك جلوه خدا دارد
در رخش بود روشن،رازهاى رحمانى
حالى اردبيلى:خم جنت
صبح سعادت دميد،عيد ولايت رسيد
فيض ازل يار شد،نوبت دولت رسيد
از كرمش بر گدا،داد همى جان فزا
گفت بخور زين هلا،كز خم جنت رسيد
احمد عزيزى:جوشش غدير از غيرت
غدير خم از غيرت بجوش است
ببين قرآن ناطق را خموش است
خم غدير از كف اين مى ترست
زانكه على ساقى اين كوثر است
مكرم اصفهانى:غدير حقه الماس
انديشه مكن زانكه كند وسوسه خناس
در باب على يعصمك الله من الناس
بايد بشناسانيش امروز به نشناس
بازار خزف بشكنى از حقه الماس
حق را كنى آنگونه كه حق گفت مدلل
يوسفعلى مير شكاك:آفتاب روى زهرا در غدير
ماه صد آئينه دارد نيمه شبها در غدير
روزها مىگسترد خورشيد،خود را بر غدير
پيش چشم آسمان،پيشانى باز على
آفتاب روى زهرا در پس معجز غدير
طائى شميرانى:ماه سايه آفتاب
سايبان باور نكردم مه شود بر آفتاب
تا نديدم بر فراز دست احمد بو تراب
آرى آرى ماه بر خورشيد گردد سايبان
مصطفى گر آفتاب آيد،على گر ماهتاب
حكيم ناصر خسرو:مگريز از عهد روز غدير
بياويزد آن كس به غدر خداى
كه بگريزد از عهد روز غدير
چه گوئى به محشر اگر پرسدت
از آن عهد محكم شبر يا شبير
حاج غلامرضا سازگار:غدير نقش ولاى على به سينه ما
غدير عيد همه عمر با على بودن
غدير آينهدار على ولى الله ست
غدير حاصل تبليغ انبيا همه عمر
غدير نقش ولاى على به سينه ماست
غدير يك سند زنده،يك حقيقت محض
غدير از دل تنگ رسول عقده گشاست
غدير صفحه تاريخ وال من والاه
غدير آيه توبيخ عاد من عاد است
هنوز لاله«اكملت دينكم»رويد
هنوز طوطى«اتممت نعمتى»گوياست
هنوز خواجه لولاك را نداست بلند
كه هر كه را كه پيمبر منم،على مولاست
بگو كه خصم شود منكر غدير،چه باك
كه آفتاب،به هر سو نظر كنى پيداست
چو عمر صاعقه كوتاه باد دورانش
خلافتى كه دوامش به كشتن زهراست