تبليغاتX
بچه ناف آباده

                                                    

اینم یه نامه زیبا از یه بچه پاک و ساده شهرمون به یکی از رؤسای شهرمون که حکایت از محبوبیت ایشون داره که منم دلم نیومد به راحتی ازش بگذرم هر چند که این مرد بارونی رفت و خود رفتنش برای من بچه ناف جای اما و اگر داره اما این شما و این نامه سراسر احساس

دوست دارم آباده (آپاتیه(

سلام به برو بچ آباده ای

میخوام نامه ای رو که از طرف همه آباده ایها به دکتر احمدی نوشتمو براتون بزارم

بخونید و نظر بدین ممنون

نامه ای از شهر آباده به بزرگ مرد تاریخ شمال فارس

احمدی(بارانی در کویر(

تو را ستایم آن سان ستایمت که بدانند مردمان     محبوب خوب چهره من هم ستودنی است.....

همراه خوب لحظه لحظه آبادانیم سلام چقدر زود گذشت . مثل نسیمی که در هوای شرجی روزهای داغ روی صورت آدم می وزد یا مثل حس شیرینی که بعد از دیدن لبخند یک کودک به آدم دست میدهد....

چقدر زود گذشت. این هشت سال را میگویم. هشت سالی که اینقدر خنده دید و گریه دید که شد یک خاطره گوشه صندوقچه دل . شد یک قاب روی طاقچه زندگی . هشت سالی که با یک لبخند شروع شد ... راستی گفتم لبخند . همین چند روز پیش بود که دوباره لبخند شما را دیدم . توی دل خودم . دلی که یک روزی با لبخند شما عاشق شد . عاشق تمام چیزهای خوبی که میشد داشت ولی هیچ وقت نداشتشان . عاشق علم عاشق حق عاشق بزرگمنشی یا عاشق همان لبخند ....

راستی چقدر شما قشنگ می خندید آقای دکتر احمدی . این را میدانستید ؟ میدانید آقای احمدی؟.

آقای احمدی این روزها که تو را روی تنم حس میکنم دلم می خواهد این ثانیه ها را ببلعم و نفسم را نگه دارم . اینقدر این نفسها را نگه دارم که عطر حضور تو بین تمام سلولهایم و توی تمام رگهایم بپیچد و من هم مثل تو معطر شوم و پاک ...تا دیگر نترسم....

دوستت دارم مرد همیشه استوار خاطرات من

http://sadehha.blogfa.com


لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه دهم آبان 1386ساعت 21:55 توسط ::رهام::