تبليغاتX
بچه ناف آباده

« بچه ناف آباده به روايت دوم »

يًك روز ًبر خانًه نشسته بودم داشتم تخمه ن مي‌خوردم يًك دًف ديدم تيلفنم زنگ زد، گفتم: هاآآ كيستًه ؟
گفت: ها... شومپيتر بيدم...
گفتم: ها! چطوري ژوزف خوبي؟ در سلامتي كامل به سر مي‌بري، ها؟
گفت: ها. اين وبلگ بچه ناف آباده ديگه خيلي قديمي شده.
الان هر جايي دارن وبلگ آباده ای درس می کنن، اگه مي‌شه يك چيز تازه‌تر ول بكن تا براي مردم واگويه كنم.
گفتم: ها باشه ... رفتم دیوان نافستانی خاله نرگسه رو ورق زدم . يك دف ، نوشته‌هاي اين خاله نرگسنه رو ديدم ؛گفتم بگذار همين رو براش واگويه كنم.
تيليفون رو ور داشتم زنگ زدم اتريش ، منزل ژوزف شومپيتر، خانمش گوشي رو ورداشت .
گفتم: ها، خانم چطوري؟ خوبي در سلامتي كامل به سر مي‌بري، آقا منزل هستن؟ هُبْ...
گفت: ها، آقامون منزل نيسته.
گفتم: كجا هسته؟
گفت: با پروفسور «ايستورات ميل» و «مك كله‌ لند» و «مارکس» يًه مشكل حقوق پيدا كردن رفتن دادسراي وين.
گفتم: ها مشكله چي هسته؟ من خودم در ولايتمان ، وكيل پايه دو دادگستري هستم.
گفت: مشكل اينه كه هر كدوم از اينا ميگن تئوری ناف آباده رو اونا اول بار از خود ول كردن.
گفتم: ها اوكي، بهشون بگو هر 4 تاشون اشتباه مي‌كنن.
گفت: چطور؟
گفتم: بهشون واگويه كنيد ٍبرًن چند صفحه از شاهنامه فردوسي، يا مثنوي معنوي يا غزليات شمس يا گلستان سعدي و ديوان حافظ ايراني ها رو بخونن تا بفهمن ناف آباده رو نخست كي گفتًه كرده.
گفت: راست مي‌گي.
گفتم: ها خانم. اين بار ديگه راست مي‌گم. باور نمي‌كني، الان چند جلد شاهنامه و غزل حافظ و گلستان و مثنوي، با هواپيماي ايسكورت برات مي‌فرستم...


لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه نهم دی 1386ساعت 21:8 توسط ::رهام::