خانواده و ازدواج در نظریات دانشمندان اسلامی
دانشمندان مسلمان از صدر اسلام تاكنون به مسائل خانواده توجه داشته و وظايف و حقوق متقابل اعضاى خانواده را مورد تأكيد قرار داده اند، كه در اين جا به برخى نظريات برجسته قرون گذشته و برخى نظريات صاحب نظران قرن حاضر در باب خانواده اشاره مى شود تا سير تاريخى مباحث خانواده در ديدگاه هاى اسلامى روشن گردد.
نظر شهيد مطهری در مورد ازدواج
شهيد مطهّرى:
او در تأليفهاى خود به مسئله ازدواج، اهميت فراوانى داده و به تبيين قوانين اسلام با توجه به نيازهاى انسان در عصر حاضر پرداخته است. به نظر وى، دين اسلام اصرار فراوانى دارد كه محيط خانوادگى، آمادگى كامل را براى كاميابى زن و شوهر از يكديگر، داشته باشد. زن يا مردى كه در اين امور كوتاهى كند، مورد نكوهش صريح اسلام قرار گرفته است. به اعتقاد شهيد مطهرى، از ميان اديان الهى، دين اسلام بيشترين توجه خود را به بعد جنسى زندگى خانوادگى معطوف كرده و اين امر را مقدس شمرده است. در بعد عاطفى، محيط خانواده، محل بروز عميق ترين روابط و منشأ روابط عاطفى در اجتماع است. نكته جالب توجه در نظريات شهيد مطهرى، تقارب ديدگاه ايشان در باب خانواده با ديدگاه سيستمى است[1] كه در آن افراد در خدمت سيستم هستند و بايد روابط اجزا به گونه اى باشد كه كل خانواده، به عنوان يك واحد به اهداف مورد نظر نائل شود. به نظر ايشان، ازدواج اولين گامى است كه انسان از خودپرستى و خود دوستى به سوى ديگر دوستى بر مى دارد. تا پيش از ازدواج تنها يك «من» وجود داشت و همه چيز براى «من» بود. اولين مرحله اى كه اين «من» شكسته مى شود، يعنى موجود ديگرى در كنار اين «من» قرار مى گيرد و براى او معنا پيدا مى كند، كار مى كند، زحمت مى كشد، خدمت مى كند نه براى «من» بلكه براى «او»، در ازدواج است. سپس وقتى داراى فرزند مى شود ديگر «او»، «اوها» مى شود و گاهى «من» نيز فراموش مى شود[2].
به نظر ايشان، از جنبه هاى مهم ازدواج، ايجاد كانونى براى پذيرش نسل آينده و تأمين سعادت آنهاست. دست تواناى خلقت براى ايجاد، بقا و تربيت نسلهاى آينده، علايق نيرومند زن و شوهرى را از يك سو و علايق پدر و مادر و فرزندى را از سوى ديگر به وجود آورده است. عواطف اجتماعى و انسانى در محيط خانواده رشد مى كنند. حرارت محيط فطرى و طبيعى پدر و مادر روح كودك را نرم و ملايم مى كند. ما وقتى مى خواهيم عواطف دو نفر را نسبت به يكديگر تحريك كنيم، مى گوييم افراد يك ملت برادر يكديگرند. قرآن نيز عواطف پاك ايمانى مؤمنان را به عواطف برادرى تشبيه مى كند: «انّما المؤمنون اخوة»[3]. عواطف برادرى تنها از خويشاوندى و هم خونى پيدا نمى شود، عمده اين است كه دو برادر در يك كانون محبت بزرگ مى شوند و منشأ عواطف در اجتماع نيز همين عواطف برادرى است.[4] به طور كلى، از مجموعه نظريات فوق نكاتى را مى توان در باب نظام روان شناختى خانواده بيان نمود. بحث سلسله مراتب در خانواده و اقتدار بيشتر مرد، مورد اتفاق همه اين صاحب نظران است. وظايف اعضاى خانواده و حدود و مرزهاى آن تا حدى بيان شده است، و زمينه هاى ناكارآمدى خانواده و عوامل اختلال در كاركردها، معرفى و به راههاى پيشگيرى توجه شده است. حالات روانى هر يك از زن و مرد و نكات روان شناختى تحكيم بخش روابط مطلوب در خانواده نيز تا حدى مورد توجه قرار گرفته است.
نظر علامه طباطبايی در باب ازدواج
علامه طباطبايى:
وى در تفسير الميزان، هنگام بررسى آيات مربوط به مسائل زندگى خانوادگى، نظرياتى در اين باره ارائه كرده است: آفرينش انسان به صورتى است كه زن و مرد در ساختمان طبيعى بدن، مكمل يكديگرند و هريك به تنهايى ناقص و محتاج ديگرى است. اين نياز و احتياج موجب مى شود كه زن و مرد به سوى يكديگر حركت كنند و بدين طريق، سكونت و آرامش يابند. به نظر ايشان، اين امر از بزرگ ترين و آشكارترين نعمتها و موهبتهاى عالم طبيعت است; زيرا ساختمان جامعه بشرى بر آن استوار مى شود و به همين سبب است كه تعاون و همكارى ميان افراد پديد آمده است. ايشان در مورد مودت و رحمت بين زن و شوهر مى گويد: مودّت، محبتى است كه اثرش در رفتار ظاهر شود و رحمت نوعى تأثير روانى است كه از ديدن محروميت يا نقص كسى پديد مى آيد و فرد را وا مى دارد كه به او كمك كند. از روشن ترين جلوه گاه مودت و رحمت، جامعه كوچك خانواده است; زيرا زن و شوهر در محبت و رحمت، ملازم يكديگرند و اين دو به هم و به ويژه زن نسبت به فرزندان كوچك تر، عطوفت مىورزند. اين محبت و مودت، والدين را بر مى انگيزد كه در حفظ، تغذيه و تربيت فرزندان بكوشند.[5]
وى در مورد سلسله مراتب افراد در خانواده، به پيروى از آيه «الرجال قوّامون على النساء»[6]، قائل به مديريت مرد در خانواده است و با اشاره به نكاتى از زندگى اجتماعى و شرايط طبيعى زن و مرد، اين امر را تبيين مى كند. لزوم شدت و قدرتمندى براى جنس مرد و وجوب نرمى و پذيرش براى جنس زن، امرى است كه همه ملتها، كم و بيش به آن معتقدند، به طورى كه زبانهاى مختلف عالم، هر شخص پهلوان و تسليم ناپذير را «مرد» و هر شخص نرم خو و تأثيرپذير را زن مى نامند. دين اسلام اين قانون طبيعى را در تشريع احكام خود، پذيرفت و قوّام بودن را برعهده مرد گذاشت.[7]
خداوند به جهت طاقتى كه مردان در اعمال سخت و دشوار دارند، و از طرفى زندگى زنان، احساسى و عاطفى است و اساس و سرمايه اش رقّت و لطافت است، اين قوّاميت را به مرد داده است. علت ديگر اين امر مسئوليت اداره امور اقتصادى خانواده است كه بر عهده مرد مى باشد. قيوميت مرد بر زن از نظر مسائل زناشويى است و بر زن لازم است كه در اين امور و هرچه به آن مربوط است، از شوهر خود اطاعت كند. اين امر بدان معنا نيست كه مرد از اداره و تصرف زن در مايملك خود، سلب آزادى كند، يا استقلال زن در حفظ حقوق فردى و اجتماعى و دفاع از منافعش را سلب نمايد;
به بيان ديگر، از آن جا كه مرد هزينه زندگى زن را از مال خويش مى پردازد، بر زن نيز لازم است در همه آنچه مربوط به روابط جنسى است، از مرد اطاعت كند[8].
نگرش فيض کاشانی به ازدواج
فيض كاشانى:
وى از دانشمندان قرن يازدهم هجرى است كه به آثار روان شناختى ازدواج و زندگى خانوادگى توجه خاصى مبذول كرده و به مسئله آرامش و سكونت حاصل از روابط زن و شوهر اشاره نموده است.
به باور وى، بدون وجود روابط مناسب در زندگى خانواده، مقابله با دشوارى ها و خستگى هاى ناشى از زندگى روزانه، دشوار است. وى از اولياى دين(ع) نقل مى كند فردى كه از خانواده خود فرار كرده است، مانند بنده فرارى است كه نماز و روزه او قبول نمى شود تا به كانون خانواده باز گردد; همچنين فردى كه در انجام وظايف خانوادگى كوتاهى كند، مانند بنده فرارى است، هر چند در جمع اعضاى خانواده حاضر باشد.
فيض يكى از وظايف والدين نسبت به فرزندان خود را آموزش نحوه برخورد با همسر و زندگى خانوادگى اعلام كرده، نمونه اى از آن را به دختر خود هنگام ازدواج به عنوان توصيه هاى پدرى براى برقرارى زندگى متعادل و متعالى چنين بيان مى كند: «دخترم، از آشيانه اى كه در آن بزرگ شدى، به سوى جايگاهى مى روى كه شناخت كافى از آن ندارى و همنشينى كه هنوز با او انس نگرفتى، در مقابل او متواضع باش تا او مايه سربلندى ات باشد; به منزله گهواره اى براى او باش تا او تكيه گاهت باشد; از او اطاعت كن تا او مطيعت باشد; او را به خشم نياور و از او دورى مكن; اگر به تو نزديك شد، تو نيز به او نزديك تر شو و اگر از تو دورى كرد، تو نيز از او دور شو»[9].
نظر خواجه نصير در مورد ازدواج
خواجه نصيرالدين طوسى
وى از دانشمندان قرن هفتم هجرى بوده است. طوسى در مورد راه تدبير و برخورد مرد با زن سه امر هيبت، تكريم و اشتغال زن را لازم مى داند. وى در مورد حفظ كرامت زن و احترام گذاردن به او مى گويد: مرد بايد به وضعيت اقتصادى و ظاهرى زن توجه و در بهبود آن بكوشد; در پوشش او از ديگران سعى وافر داشته باشد; در مسائل خانواده با او مشورت كند; در تصرّف امور منزل دست او را باز بگذارد; البته بايد مراقب باشد كه زن بر او غالب نشود. با خويشان زن رابطه خوبى داشته باشد; وقتى آثار صلاحيت و شايستگى در او ديد، زن ديگرى را بر او ترجيح ندهد; زيرا غيرت زنان موجب اخلال در امور خانواده و همكارى نكردن آنها و به هم ريختگى نظام خانواده مى شود; زيرا مرد در منزل مانند دل است در بدن، و چنان كه يك دل منبع حيات دو بدن نتواند بود، يك مرد را تنظيم دو منزل ميسّر نشود.
به نظر طوسى شوهر بايد در اداره خانواده از امورى خوددارى كند: در محبت به زن افراط نكند و او را از روابط نامناسب خارج منزل باز دارد. زنان براى تحصيل رضايت شوهر بايد همواره عفت را رعايت كنند، به آنها احترام بگذارند، اخلاق خوب، همسردارى به وجه نيكو و همكارى در روابط جنسى را همواره در پيش گيرند; همچنين از سرزنش شوهر خوددارى كنند. طوسى در مورد نوع رابطه زن و شوهر مى گويد: زن شايسته شبيه مادر و دوست است. از اين جهت شبيه مادر است كه شوهر مايل به حضور او در خانه است و نبود زن براى مرد مشكل آفرين است، و شباهت به دوست از جهت قناعت زن و عدم زياده طلبى او نسبت به مايحتاج زندگى است; لذا شوهر را در كمبود برخى امكانات و لوازم آسايش زندگى معذور مى داند[10].
ديدگاه غزالی در باب ازدواج
غزالى:
اين دانشمند قرن پنجم هجرى، در ضمن مباحث اخلاقى، به آداب زندگى خانوادگى به شرح زير پرداخته است:
ادب اول: در مراسم ازدواج ميهمانى برگزار كند.
ادب دوم: در برخورد با زن، اخلاق نيكو در پيش گيرد به طورى كه نه تنها او را نرنجاند، بلكه رفتار و گفتار نادرست وى را تحمل كند.
ادب سوم: با همسر با مزاح و روى خوش برخورد كند و با سعى و كوشش زمينه درك متقابل را فراهم نمايد.
ادب چهارم: مزاح و روى خوش را به حدّى نرساند كه هيبت وى به كلى از دست برود و هميشه مرد بايد برتر باشد.
ادب پنجم: در غيرت اعتدال را رعايت كند.
ادب ششم: در مخارج زندگى، سخت گيرى نكند و در عين حال اسراف در پيش نگيرد. با خانواده غذا بخورد و هيچ غذايى را به تنهايى نخورد.
ادب هفتم: در آموزش علم دين به همسر كوتاهى نكند.
ادب هشتم: ميان همسران به عدالت رفتار كند.
ادب نهم: در هنگام نافرمانى زن، با تلطّف و رفق با او مدارا كند.
ادب دهم: در مسائل جنسى، لذت متقابل در نظر گرفته شود.
اين آداب در واقع وظايف مرد نسبت به زن است.
زن وظايف مهم ترى بر عهده دارد; از جمله:
هميشه خويش را پاكيزه نگه دارد، به طورى كه زمينه مناسبى براى معاشرت فراهم باشد;
با شوهر خويش به جمال خود فخر نكند; بر شادى او حريص باشد;
بدون علت دچار خشم و عيب جويى نشود;
در اموال شوهر و زندگى قناعت را رعايت كند
و اختلافهاى بين خود و شوهر را براى ديگران بازگو نكند[11].
نظر ابن سينا در مورد ازدواج
ابن سينا:
اين دانشمند بزرگ قرن چهارم و پنجم هجرى، در تأليفات خود به بيان اهميت خانواده و اركان آن، چگونگى روابط ميان زن و شوهر و نيز والدين و فرزندان مى پردازد. وى اهداف تشكيل خانواده را انگيزه هاى، اقتصادى، اجتماعى، محبت و آرامش و رفع نيازهاى جنسى دانسته است. او زن را شريك اقتصادى و امين مرد، همكار و ياور وى در اداره منزل و مايه آرامش و سكون او مى داند، و نيازهاى جنسى را امرى طبيعى معرفى مى كند كه تنها بايد از راه ازدواج برآورده شود. ابن سينا معتقد است براى تشكيل يك مدينه فاضله، بايد اصولى بر ازدواج حاكم باشد;
اولا: بايد مردم را به ازدواج تشويق و ترغيب كرد تا بقاى نوع بشر تضمين شود. ازدواج بايد به صورت علنى و آشكار صورت گيرد تا نسبتهاى خانوادگى معين و مشخص باشد. سن ازدواج منوط به حدى از رشد جسمانى و عقلانى است كه در آن، فرد در اداره خانواده موفق باشد. ابن سينا به ويژگى هاى مطلوب براى زن اشاره مى كند كه اغلب از متون اصلى دين اسلام برگرفته شده است. برخى از اين ويژگى ها عبارت اند از: عقل و زيركى، حيا و دين دارى، مهربانى و توانايى فرزندآورى، فرمان بردارى و امين شوهر بودن، وقار، هيبت و تسلى بخش بودن براى همسر
به نظر ابن سينا، مرد بايد در روابط با همسر و اداره نهاد خانواده، سه اصل را مورد نظر قرار دهد:
الف ـ هيبت; كه اساس تدبير مرد در خانواده است; نواقص را تكميل كرده و نقاط ضعف را مى پوشاند و بدون آن روابط زن و شوهر بر اساس صحيح استوار نيست. هيبت شوهر نسبت به همسر آن است كه مرد احترام خويش را در خانه حفظ كند، از دين و مروت خويش پاسدارى نمايد و به وعده هايش پايبند باشد. اگر مرد در برابر همسرش از هيبت و احترام لازم برخوردار نباشد، زن وى را كوچك مى شمارد و به فرمان او وقعى نمى نهد و در نهايت زن مدير و مدبّر خانواده مى شود. ابن سينا اين امر را نكوهش مى كند; زيرا بر اين باور است كه زن نمى تواند مدير و رئيس خانواده باشد.
ب ـ تكريم; شوهر بايد زن را بزرگ دارد و او را تكريم نمايد. زن هم در مقابل، وقتى كرامت مرد را ديد، در حفظ و تداوم آن مى كوشد و در نتيجه احترام و تكريم متقابل ميان زوجين حاكم مى شود. ابن سينا معتقد است راه اداره زن همين است و اجبار و تهديد ره به جايى نمى برد.
ج ـ اشتغال. شوهر بايد زن را دائماً به امور خانه دارى و تربيت و اداره فرزندان مشغول كند تا اوقات فراغت زن به امورى كه ممكن است به روابط سالم آسيب رساند، صرف نشود، در غير اين صورت ممكن است زن به زينت و آرايش براى مردان بيگانه بپردازد و در نتيجه احترام متقابل زن و مرد از ميان برود.[12]
ابن سينا با تأكيد فراوان بر محبت و الفت در خانواده و استمرار پيوند خانوادگى، طلاق را به صورت استثنايى و با شرايطى سنگين به پيروى از شرع مقدس اسلام، مى پذيرد. به نظر وى بايد تا جايى كه امكان دارد براى صلح و سازش ميان زوجين كوشيد و تنها زمانى به جدايى رضايت داد كه اميدى به سازش آنها نباشد. همچنين طلاق نبايد به دست زن باشد، و بايد در اختيار مرد باشد و در صورت عدم تدبير و تعقل كافى در مرد، بايد به دست حاكم باشد; زيرا اين امر در استحكام خانواده نقش بسيارى دارد. ابن سينا مسئوليت اصلى تربيت كودكان را متوجه والدين مى داند و بر اساس مراحل رشد، وظايفى را مقرر كرده است. وى تربيت فرزندان شايسته و تحويل آنها به جامعه را از اهداف اساسى ازدواج بيان مى كند[13].
منابع و ماخذ:
[1]. اين ديدگاه را برتا لانفى (Bertalanffy) گسترش داد. در اين ديدگاه، به خانواده به عنوان يك واحد متشكل نگريسته مى شود و فرد به عنوان بخشى از سيستم فراگير خانواده تلقى مى شود (زيمون، ف، مفاهيم و تئورى هاى كليدى در خانواده درمانى، ص 253).
[2]. مطهرى، مرتضى،تعليم و تربيت در اسلام، ص 266 و 267.
[3]. به راستى مؤمنان برادر يكديگرند; حجرات، 10.
[4]. مطهرى، مرتضى، اخلاق جنسى در اسلام و جهان غرب، ص 46 و 47.
[5]. طباطبايى، سيد محمد حسين،تفسير الميزان، ج 4، ص 285.
[6]. نساء، 34.
[7]. كلمه قيّم به معناى فردى است كه مسئول رسيدگى به امور فرد ديگر است، و قوّام نيز مبالغه در اين امر است.
[8]. طباطبايى، تفسير الميزان، ج 4، ص 289 و 544 ـ 547.
[9]. فيض كاشانى، محسن، المحجّة البيضاء فى تهذيب الاحياء، ج 3، ص 67 و 96ـ135.
[10]. طوسى، خواجه نصير الدين، اخلاق ناصرى، ص 217 ـ 219.
[11]. غزالى طوسى، ابوحامد، كيمياى سعادت، ج 1، ص 301
[12]. ابن سينا، حسين بن عبدالله، تدابير المنازل، ص 32 ـ 38.
[13]. اعرافى، عليرضا، آراى دانشمندان مسلمان در تعليم و تربيت و مبانى آن، ص 291ـ294